اشعار سجاد سامانی


ما وارثان خون گلویی بریده‌ایم / سجاد سامانی

نامش بلند باد که مانند دلبرش
لب‌تشنه بود و غرقه به خون گشت پیکرش

یادآور دمی‌ست که فرق علی شکافت
گویا حسین بر سر نی می‌رود سرش

فرعونیان ز مشت گره کرده اش ملول
لرزید کاخ ظلم ز الله اکبرش

نیکان روزگار و دلیران کارزار
پیوسته‌اند از همه دنیا به لشکرش

سروی که سروها همه تعظیم می‌کنند
چون چشم می‌برند به قد صنوبرش

یاری کز او نمونه‌ی دیگر ندیده‌ایم
واحسرتا اگر که نبینیم دیگرش 

خونش بزرگ بود و بزرگی به جا گذاشت 
تاریخ می‌نویسد از این خون به دفترش

باید فَرَزدَقی بنویسد قصیده‌ای
من کیستم که شعر بگویم به محضرش؟

کو محتشم که مرثیه‌ای تازه سر کند؟
دعبل بیا و شعر بخوان در برابرش 

آن پیر می‌فروش که مست حسین بود
ای کاش ساغری زده بودم به ساغرش

روزی در این مقام چو روز حسین نیست
شامی شبیه شام غریبان خواهرش

ما وارثان خون گلویی بریده‌ایم
جانها فدای عطر ضریح معطرش

وین ملتی که خامنه‌ای بود امید او
اینک دوباره خامنه‌ای باد رهبرش
22 0

به رغم سیلی امواج، صخره‌وار بایست  / سجاد سامانی

به رغم سیلی امواج، صخره‌وار بایست 
در این مقابله چون کوه استوار بایست!

خلاف گوشه‌نشینان و عافیت‌طلبان
تو در میانه‌ی میدان کارزار بایست!

نه مثل قایق فرسوده‌ای کناره بگیر
نه مثل طفل هراسیده‌ای کنار بایست!

در این زمانه‌ی بدنام ناجوانمردی
به نام نامی مردان روزگار بایست!

بس است اینکه به آه و به ناله در همه عمر
به انتظار«نشستی»، به انتظار «بایست»!
 
531 0 5

به نام نامی مردان روزگار بایست! / سجاد سامانی

به رغم سیلی امواج، صخره‌وار بایست 
در این مقابله چون کوه استوار بایست!

خلاف گوشه‌نشینان و عافیت‌طلبان
تو در میانه‌ی میدان کارزار بایست!

نه مثل قایق فرسوده‌ای کناره بگیر
نه مثل طفل هراسیده‌ای کنار بایست!

در این زمانه‌ی بدنام ناجوانمردی
به نام نامی مردان روزگار بایست!

بس است اینکه به آه و به ناله در همه عمر
به انتظار«نشستی»، به انتظار «بایست»!


از: صفحه ی شاعر در اینستاگرام
4589 2 4.19